شهاب الدين احمد سمعانى
286
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
تو يك ساعت چو افْرِيدون به ميدان باش تا ز آن پس * به هر جانب كه روى آرى درفشِ كاويان بينى اگر صد بار در راهى شهيدِ راه دين گردى 26 * هم از گبران يكى باشى چو خود را در ميان بينى مسى از زر بيالودى و مى لافى ، چه سود اينجا * كه آنجا ممتحن مانى كه سنگِ امتحان بينى تو خود كى دردِ آن دارى كه خود را بىهوا خواهى * تو خود كى مردِ آن باشى كه خود را در هوان بينى 27 مر اين مهمان عُلوى را گرامى دار تا روزى * كزين گنبد برون پرّد ، تو او را ميزبان بينى به حكمتها مزيّن كن مر اين طاوس عرشى را * كه تا زين دامگاه او را نشاط آشيان بينى حجاب اعظم در راه حجاب بشريّت است و سدّ خلقيّت . اين سدّ را پست بايد كرد و اين حجاب را بر بايد داشت تا به درگاه حق رسى ، و هر چه دون حق است همه خلق است از دنيا و آخرت ، نفس و دل و طاعت و معصيت . تا دنيا را از پيش برنداشتى به حكم ناآراميدن با وى ؛ و عقبى را از پيش برنداشتى به حكم نانگرستن به وى ؛ و نفس را از پيش برنداشتى به حكم متابعت ناكردن وى ؛ و دل را از پيش برنداشتى به حكم سرمايه ناجستن از وى ، و معصيت را از پيش برنداشتى به حكم التفات ناكردن به وى ، قرب حق ترا مسلم نگردد ، و آنگه چون اين طريق سپردى و كوى تجريد به پايان بردى 28 ، و پيش از مرگ بر خود به مردى ، كار بر خطر بود از نظر زهرآلود بشريّت ، كه اگر اين همه بكنى و طرفة العينى به كرد خود باز نگرى ، از آن نگرست 29 زنّارى سازند و بر ميان روزگار تو بندند . اى درويش ! در مقام بعد باشى در حسرت نايافت ، بهتر از آنكه در مقام قرب باشى در عجب يافت ، كه آن عجب مقدّمهء زوال است و آن حسرت طليعهء نوال است ؛ همى حاصل الامر آن است كه راه از خود پاك مىبايد كرد و جامهء بشريّت چاك مىبايد كرد و خاك در ديدهء خاك مىبايد كرد . در اين راه خويشتن نمايان در حكم مخنّثاناند . در احكام شريعت زنان را به پوشيدگى و تستّر فرمودهاند : وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى . اما از آنجا كه اسرار